فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

197

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

بايندر اين مقدّمات مزوّره را طليعهء نصر و ظفر شمرد و حجج « 1 » فاسده كه چون اختلاط شكل رابع مختلط ( 104 - پ ) الانتاج بود ، چون شكل اوّل بديهى الانتاج مىدانست . اصغر و اكبر به قياس و برهان عقول و فكر مىدانستند كه قضيّهء مختلّهء مخيلهء او بر نقيض مقصود و عكس مراد منعقد خواهد شد . چون امرا و سرداران عراق را ربقهء طاعت او جبرا « 2 » و طوعا در رقبهء انقياد « 3 » درآمد و بنياد مملكتدارى برافراشت و عالم را مسخّر و مطيع خود مىپنداشت . حاجى بيك الپاوت و منصور بيك سهراب « 4 » را در ديوان امارت نصب كرد و اساس سلطنت و شوكت مرفوع گردانيد و با سپاه گران متوجّه اصفهان شد و در دار الامان آغاز گران جانى و بنياد اخذ مال امانى كرد ، و لشكر و سپاهيان او در اطراف عراق دقيقه‌اى از دقايق ظلم و ستم فرو نگذاشتند و به عذاب اليم و عقاب وخيم ، مطالبات عنيف و مؤاخذات سخيف مىنمودند . جهت دانه‌اى جو « 5 » خرمن حياتى بر باد فنا دادندى و جهت مشت گندم چون موش در انبار مردم فتادندى « 6 » . جهت درهمى « 7 » سيم ، بر سيم اندامان صد داغ همچو سكّه مىنگاشتند و براى مشتى « 8 » نمك ، [ خروارى ] « 9 » آب نمك در دماغ هر يك مىانباشتند . بر اين منوال پاره‌اى مال به وزر و و بال جمع گردانيد و بر جمع « 10 » پريشان خود تفرقه كرد . چون ممالك و عساكر عراق را در حيطهء ضبط درآورد « 11 » ، خواست كه به مكر و تزوير كار امراى پاىتخت را در عقدهء تشوير اندازد . كتابتى مزوّر به امير نامدار خلاصهء ( 105 - ر ) دودمان پادشاهى ، اميرزاده عثمان بيك « 12 » ميرانشاهى نوشت و در آن‌جا نمود كه صورت اخلاصى « 13 » كه معروض داشته بودى ، مسموع سمع جلال گشت و

--> ( 1 ) . K : نتج . ( 2 ) . KP : جبرا و قهرا . ( 3 ) . P : ايقاد . ( 4 ) . FP : زهراب . ( 5 ) . P : همچو . ( 6 ) . F : افتاده . ( 7 ) . F : درهم . ( 8 ) . F : مشت . ( 9 ) . F : خروار ؛ P : صد خروار . ( 10 ) . P : جمعى . ( 11 ) . KP : بك ( 12 ) . KP : بك . ( 13 ) . F : اخلاص .